|
خدایا نگاهم کن . . . نگاهت را دوست دارم
خداوندا!! پریشانم
یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بر بخورد نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را یادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما . . . دل نیست یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر . . و جواب دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم و برای سیاهی ها نور بپاشم
آنگاه
که غرور کسی را له میکنی، آنگاه
که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی، آنگاه
که شمع امید کسی را خاموش میکنی،
آنگاه
که بنده ای را نادیده می انگاری، آنگاه
که حتی گوش خود را می بندی تا صدای
خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می
بینی و بنده خدا را نادیده میگیری،
میخواهم
بدانم ... ، دستانت را بسوی کدام
آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خود
دعا کنی؟
به
من مومن نگو ، وقتی که حتی واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
چی می شد اگه خدا .... چی میشد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که ما دیروز وقت نکردیم از او تشکر کنیم ، - چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما رو هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم ، - چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا که قادر به درکش نبودیم ، - چی می شد اگه خدا عشق و محبتش را از ما دریغ می کرد چرا که از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم ، - چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا که امروز فرصت نکردیم آن را بخوانیم ، - چی می شد اگه ما دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی بارون فرستاده بود گله کردیم ، - چی می شد اگه خدا خواسته هامون را بی پاسخ می گذاشت چون که فراموشش کردیم ، - چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم ، - چی می شد اگه خدا در خونشو به روی ما می بست چون ما در قلبهایمان را بسته ایم « ای رحمن به خاطر اینکه هرگز تنهایم نمی گذاری سپاسگذارم »
نشان
بي نشان ها نذار
که سفره ی دلت پيش غريبه وا بشه اين بغض نشکسته بايد
سهم خود خدا بشه نشون
بي نشون من به قلب آسمون بزن تا مردم از روي زمين
ستارتو نشون بدن پاي
به دنياي فرشته ها بذار دنياي فرشته ها حقيقته واسه
تو که بوي آسمون ميدي گم شدن تو زندگي مصيبته آخرين
نشونه ي رسيدني که واسه هميشه بي نشون ميشي پا
رو مخمل ستاره ها بذار داری همسایه ی آسمون میشی وارث
نجیب زخمای درشت طاقت دلای پرپر نداری سرتو
رو شونه های من بذار وقتی عاشقیو سنگر نداری
هر کجا هستم باشم
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند. دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر. و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی. من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت. بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند. پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند! اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست! آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت. *** وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را.. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.
زندگي
رسم خوشايندي است
من به سيبي خوشنودم
من به آغاز زمين نزديكم.
|
About
مینا واشقانی فراهانی Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 Links
فتوبلاگ رایگان |